هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

از گويايی تا زبن گويش(۲-شکل گيری)
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٠  

v    شکل گيری زبان:

    از يک ديد می توان زبان را عنصر مشترکی ميان ذهن های افراد متفاوت که باعث برقراری ميان آنها می شودمی توان دانست، از طريق شکل گيری در اين زمينه صداها و حروف و حتی آواها قدرت برقراری ارتباط ميان به کار برنده ی آنها و شنونده را پيدا می کنند.از اين مسير حلقه ای در روابط اجتماعی شکل می گيردکه می توان آن را با توجه به زبان معلوم تحليل کرد.اما سوالی که پيش می آيد اين است که شکل گيری اين حلقه در اين سطح به چه صورت است؟ از نظر روان شناسی يادگيری زبان نيز(البته تا حد زيادی فقط) در کنار انواع و شکل های ديگر يادگيری و تا حدی هم با تاکيد بر پايه فيزيولوژيک آن و هم تاثير شناخت بر آن.

* نکته: تاکيد بر فرآيند فيزيولوژيک به دليل اين که کار بری کلمات به وسيله کودک نوباوه نياز مند طی مراحلی است – که اين فرآيند گذشت از مراحل فيزيولوژيک و سنی را رسش می نامند- تا کودک توانايی به کاربری عضلات حنجره، زبان، لب ها و ... را به دست آورده تا بتواند نحوه استفاده از آن ها را فرا گيرد.

    اما از لحاظ نوع نگری يادگيری را کمتر می توان يادگيری تداعی دانست و بيشتر آن را بايد در زمينه شناخت بررسی کنيم. يعنی آن چه کودک به عنوان آگاهی و الگو برای همانند سازی از دنيای اطراف خود به دست می آورد، صرفن اطلاعات خام است که تحليل اين اطلاعات بر اساس بينش درونی کودک – که آن هم متاثر از همه عوامل ژنتيکی و محيطی و اجتماعی و شناختی می باشد- صورت می گيرد.


 
فرهاد
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٠  

به ياد فراهاد مهراد که در تاريخ 10/6/1381 در پاريس بر اثر بيماری هپاتيت c فوت کرد.

 

بخوان ای مرد آواره

گل شبگرد

            گل عاشق

                        صدايت گرم غمگين است

بخوان از جمعه ی خونين

از اندوه گل کوه کن

صدای تيشه ی فرهاد

                        سرودت وه چه سنگين است

                        لالا لالايی لايی لای

                        گل لاله گل ساده

يه مرد عاشق و تنها

به روی خاک افتاده

بخوان از غم غربت

                        صدايت دور از وطن مانده


 
از گويايی تا زبان گويش(۱ زبان)
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٥  
v زبان:
شکل گيری حروف تعريف شده بر اساس مبنا های متعارف در غالب يک کلمه و غالب گيری کلمات بر اساس دستورهای معين شده در چهار چوب جملات و ايجاد شبکه ای از معنا و ارتباط و تعاريف را می توان زبان ناميد. اين زبان متعارف و شناخته شده- يا شناخته نشده!- را می توان بر اساس قواعد مخصوص به خود آن زبان تعريف، تبيين، و توجيه کرد.آن چه در اين ميان دارای اهميت می باشد، شبکه ای از ارتباط است که در زمينه اين زبان بين عناصری- که خود هم حاوی معنا در اين زبان و هم حامل اين زبان هستند- واقع می شود. خود اين ارتباط های شکل گرفته از لحاظ معنايي در جايي از اين دستگاه دچار معنايي دگرگون و حتی معنا زدايي می گردند(پانوشت: نمونه معنا زدايی را ما می توانيم در نمايشنامه های ابزورد (Absurd)ببينيم؛ - ترجيح می دهم در جای ديگری به طور مفصل به بحث در مورد آن پرداخته شود و نه در اين جا به صورت دست و پا شکسته{البته برای مطالعه بيشتر می توان به کتاب "بکت و تئاتر معنا باختگی"نوشته جيمز رايس با ترجمه حسين پاينده مراجعه کرد}).
* نکته : در اين ميان بحث سخن و ارتباط آن با زبان و شکل گيری و نحوه کاربرد آن به عنوام مساله ای جديد پا در ميان می گذارد.سخن، نوع کار برد زبان در روابط با دنيای بيرون است. آن حلقه ای که ارتباط ميان زبان، گفتگو و مکالمه را کامل می کند.
*تعاريف و نظرات ذکر شده کارکرد ذهنی نويسنده می باشد ،نقل از نظريه خاصی نشده و سعی می شود به مطلب ديگری هم ارجاع داده نشود.از اين رو منتظر نظرات و بازخورد فکری شما عزيزان هستم.

 
ياد دوست
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٤  

صمد جامی هم به خاطره ها پيوست

به ياد او که فقط مثل يک دوست می توان از او ياد کرد

دريا

که آغوش باز می کند

يک شعر با تمام کلمه هايش

بر نمام اين کران بی کران

نا تمام

هزار ستاره

خفته در دامان اين پاک هميشگی

خزر

جای خوبی برای آرميدن

نمی شود که

تنها يک شعر

بدون شاعر

خداحافظ

برای هميشه

خداحافظ صمد جان خداحافظ