هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

باخت دو سره اصلاح طلبان
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۸  

انتخابات دوره هشتم مجلس ایران و به عبارت دیگر سی امین دوره حضور پرشور مردم ایران در پای صندوغهای رای گیری روشن شدن تکلیف برای تمام افرادی بود که به نوعی به فعالیت حزبی و سیاسی در ایران معتقد بودند. تقسیم بندی خودی و ناخودی در این دوره از شروع مشخص بود. رد صلاحیت گسترده در جهت سرخورده کردن رقیب از حضور و دلسرد کردن طرفداران آنها و در ادامه بازیهای معمول شورای نگهبان و در ادامه امکان تبلیغات برابر برای هر دو طرف!!! آنچه که می توانست گریزگاه به اصطلاح اصلاح طلبان در این انتخابات باشد مشخص کردن وضعیت خودشان با نظام در برابر یک جانبه گرایی مسوولان رده بالای حکومتی بود. در این میان برخی با ساده لوحی به خیال خودشان سعی در برهم زدن بازی برنده بازنده از پیش تعیین شده حریف داشتند. غافل از اینکه اینبار تن دادن به این بازی هزینه سنگین تری برایشان خواهد داشت. بزرگان اصلاحات هرچند با لابی کردن امکان رقابت را در حوزه های بیشتری به دست آوردند اما اینرا فراموش کردند که دولت کنونی در یک چشم بر هم زدن در انتخابات ریاست جمهوری پیشین توانسته بود به مانند خرگوش سفید شعبده بازی از کلاه شعبده باز درآمده و رقبای خود را پس بزند. آقای شیخ (کروبی) به نظر نمی آید دچار آلزایمر باشند اما فراموش کرده که در آن انتخابات در یک خواب بعد از ظهری جای خود را به رقیبی داد که اکنون خواب شبانه را هم از او ربوده است. پیش از انتخابات هم گفتم، ایشان نه تنها توانایی حفظ وجهه اجتماعی خود در انتخابات بعدی، بلکه توانایی دفاع از حقوق هم کیشان خود را نیز ندارد و علاوه بر آنها، دوستان دیگر آنها در همان طرف رود سعی در حضور در جایی داشتند که تنیجه ای جز سرخورده کردن تعداد بیشتری از طرفداران آنها را نداشته.

به هر صورت تکلیف این مجلس از پیش روشن بود و تعداد 20 رای مخالف با هیچ رای مخالف در برابر 200 یا بیشتر رای موافق هیچ اثری نمی داشت. برخی از کارساز بودن نطقهای پیش از دستور همان 20 نفر دم می زند ولی در نهایت در طرف دیگر جهت گیری در درجه اول بر اساس سوگیری جناحی آنها و در درجه دوم در راستای مخالفت با مخالفان خود شکل می گیرد.

در نهایت نتیجه آنکه دوستان اصلاح طلب ما بازی از پیش باخته را دوسره باختند. این باخت اینبار به قیمت از دست دادن طرفداران خود در انتخابات ریاست جمهوری بعدی و چند دسته گی در آن زمان تمام می شود و نگاهها به سیستم اصلاح ناپذیر فعلی سردتر می شود. بازی به نظر ساده تر شده، اما با ادامه رکود اقتصادی در آمریکا، حداقل تا زمان سر کار آمدن دولت بعدی آمریکا-که به نظر می رسد جهوری خواهان و در راس آنها مک کین شانسی تا دوبرابر بیشتر از رقیب دارند- امید بسیاری در خارج و داخل کشور از حضور مستقیم آمریکا در ایران میسر نمی شود و این امکان را برای اندوختن بیشتر نیرو و اسلحه برای حکومت جمهوری اسلامی برای مقابله قویتر با حمله آمریکا به ایران به وجود می آورد. هر چند که با ادامه روند کنونی ایران در جامعه بین المللی بیشتر به کنار رانده شده و فشار اقتصادی بر درصد بیشتری از نارضایتی از داخل می افزاید. بازی شطرنج اکنون با مهرههای کمتری ادامه دارد.


 
اینم نتیجه شرکت
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٦  
    بعد از تمام بازیهایی که در رد صلاحیتها صورت گرفت الان دوباره چشممون به رد صلاحیت صندوغهای رای هم روشن شد. فیاض عزیزم میگه اونی که تورو زندانی می کنه بهتر از اونی هستش که تو رو اعدام میکنه. آره! ولی اگر فرقی بین این آدمها باشه. کروبی که نتونست از حق خودش تو انتخابات ریاست جمهوری دفاع کنه! الان می خواد جواب لشگر شکست خورده اش را چطور بده؟ رضا جان هنوزم فکر میکنی اصلاح طلبان می تونستند با تشویق بیشتر مردم آبروی بیشتری در تهران به دست بیاورند؟ تحریم این انتخابات تنها کاری بود که اصلاح طلبان برای اعاده حیثیتشون در برابر عموم مردم می تونستند انجام بدهند مگر که در انتخابات ریاست جمهوری شاید شانسی برای یک انتخابات یه کم برابر تر پیدا می کردند و اقبال مردم به سمت آنها باشد ولی الان وقتی مردمی که رفتند و رای دادند و این اقایان بی جرات نمی توانند از رایها دفاع کنند! نتیجه اش چی می شود؟ دلسردی بیشتر... و عدم شانس برای انتخابات ریاست جمهوری دهم. آقای کروبی! آقای خاتمی! آقایان اصلاح طلب! در برابر بسته شدن صندوغهایی که شما می توانستید برتری داشته باشید در بعد از ظهر شنبه چه می گویید؟ در برابر عوض کردن ناظران شمارش بر آرا چه می گویید؟ در برابر اعلام نشدن آرا تهران تا آخر چه می گویید؟ در برابر اخراج خبرنگاران از وزارت کشور چه می گویید؟ آقایان صدر نشین! در برابر من و جوانهایی مثل من اصلا حرفی دارید؟ من هنوز هم پای حرفم هستم. رای دادن در این دوره هیچ نتیجه ای نداشته جز خوش کردن دل به اینکه مگر دموکراسی بیاید.
 
انتخابات پرشور و شعور؟
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٥  

سلام!

بخشید که دیر شد. الانم کلی کار دارو نشستم دارم این حرفا رو می نویسم ولی دیگه طاقت آدم هم حدی داره به خدا. خودتون یه نگاهی به عکسای شرکت مردم در انتخابات بندازید:

 

نکته اول روسری اون خانومی هست که آرایش زیبایی هم کرده و اومده مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی بزنه. خدا وکیلی این دختر خانوم جلوی گشت ارشاد جرات می کنه همین جوری راه بره؟ اصلا می دونه رای دادن در چنین انتخاباتی یعنی چی؟ یا فقط از سر خالی کردن دق و دلی گیرهایی که توی این چند هفته بهش دادن اومده به چند نفر که هیچ کاری برای هیچ کجای مملکت نمی تونند بکنند، رای بده. اون لیست یاران خاتمی هم که دست خانوم پشت سریش هست هم که دیگخ معرف حضور هست. لیست جبهه مشارکت. همین کارت رو برای انتخابات ریاست جمهوری هشتم چاپ کرده بودند. ای دریغ از یه اپسیلون حافظه تاریخی. در طی چند انتخابات گذشته مسوولین جمهوری اسلامی خوب یاد گرفته اند مردم را چطور می توان کشید پای صندوغهای رای. یه نفر را به عنوان شخصیت منفی داستان معرفی کن (این دفعه محمود خان!) بعدش قهرمانهای خیالی داستان را بفرست تا اونرو از پا در بیارن. دوره هفت ریاست جمهوری "خاتمی-ناطق" دوره نهم ریاست جمهوری "احمدی نژاد-هاشمی" امروز هم "منتقد دولت (چه اصلاح طلب و چه اصولگرا {جون عمشون})-حامیان دولت".

حالا دوستان پیدا کنید پرتقال فروش ماجرا را. در نهایت هم نتیجه همانی هست که باید باشد. سر یه عده رو هم گرم می کنند به اینکه فلان جا تخلف انتخاباتی رخ داده فلان جا تقلب شده،  فلان ناظر رو اخراج کردند و مثل همه اینها. سوال آخر با انچه اصلاح نشدنی است چه باید کرد؟ 


 
کجایید ای دوستان!!!
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱  

به اطلاع تمامی دوستان می رسانم در صورتیکه روند بی مهری با وبلاگ اینجانب ادامه یافته و کامنتها گذاشته نشود اینجانب به انجام کاری به مانند آنچه سال پیش انجام دادم دست خواهم زد. می تونید در نظرها تون بگید که من چیکار خواهم کرد. نتیجه مسابقه هفته دیگه همزمان با هر موقع که بشود اعلام خواهد شد.

از ما گفتن بود!!! 


 
مجلس ششم!!!
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۸  

امروز این عکس رو دیدم

 

این لیست کاندیدداهای اصولگرایان مجلس ششم هست که تو سایت نوروز دیدم. یاد اون موقع افتادم. اینو نوشتم

 

یادش به خیر، در آن انتخابات آقای احمدی نژاد با حرکاتی که کرده بودند مورد نفی هر دو جناح قرار گرفته بودند و رتبه ایشان 68 بود. نفر اول محمد رضا خاتمی، دوم خانم کدیور، سوم علیرضا نوری و چهارم محسن آرمین بود. مجموع رای آقای حداد و توکلی و باهنر به نفر سوم لیست اصلاح طلبان نمی رسید. اینکه عده ای می گویند هرچه می کشیم از مجلس ششم می کشیم برای این است که مردم نشان دادند که واقعا چه می خواهند و آنها تحمل حرف مردم را ندارند. آقای احمدی نژاد با کد 41 در آن انتخابات با 280046 رای حتی از قصه گوی ظهر جمعه هم بیشتر از 5800 رای کمتر آورد.این آقای الهامی که الان چندین پست دارند هم که با حدود 300 هزار رای رتبه 63 تهران را کسب کرده بود. آیا هنوز هم میزان رای ملت است؟ پس چرا عدالت این شده که یک طیف علاوه بر استفاده از همه امکانات کشور (صدا و سیما، شهرداری، دانشگاهها و...) الان تمام لیستهای انتخاباتیش سر ریز داره تا ارائه بشه و طیف مقابل به دنبال اینه که بتونه در چند شهر رقابت داشته باشه؟

در اون انتخابات دو میلیون و نهصد هزار نفر از تهران شرکت کرده بودند که رای نفر اول تهران که محمدرضا خاتمی بود حدود یک میلیون و هشتصد هزار بود!! یعنی بیشتر از 62 درصد ارا. این در یک انتخابات پارلمانی بسیار با معنی است. البته آنهایی که باید می فهمیدند فهمیدند ولی به جای اصلاح خود و امور به اصلاح روش انتخاب دست زدند. همین است که ادعا می کنند و می گویند که مردم نیاز به کسی دارند که راه را از چاه به آنها نشان دهد و گرنه دوباره می روند و کسی مثل بنی صدر را انتخاب می کنند. راستی از سران کشورم یک سوال دارم: چقدر به خواست این مردم اهمیت می دهید؟  چقدر آینده جوانهایی مثل ما برایتام مهم است؟ اصلا فرقی برایتان دارد؟

 


 
جشن هسته ای!!!
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧  

اگر بخواهم دولتی که در راس آن احمدی نژاد قرار دارد را به یک کلام تعریف کنم می توانم اصطلاح عوام فریبی و مظلوم نمایی را به همراه چند ستاره جلوی اسم رییس جمهور پیشنهاد کنم. میرحسین موسوی زمانی که اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری به سرغش رفتند از آنها درخواست یک کانال ارتباطی بود که کاملا در دستان دولت باشد. حرف او در آن زمان نیازمندی جریان به بوغ تبلیغاتی را نشان می داد ولی در عین حال نشان دهنده بی سیاستی و عدم کفایت کسانی است که خیلی افراد دیگر دل به استراتژیهای پیشنهادی آنها دارند. دولت نهم با کودتای خبری که در بدو حضور در عرصه سیاسی کشور و با جریان سوسک توانست اجرا کند نشان داد که از شیپورچی در کارتون پسر شجاع واقعا نقش کلیدی ایفا می کرده و برای آنها این نقش بسیار حیاتی می باشد. اما اینبار شیپورچی نقش مثبت جریان را بازی می کند و شجاعتهای پسران شجاع را به همه گان نشان می دهد. در عین حال هم همیشه از حربه مظلوم نمایی و اینکه ما در بایکوت خبری به سر می بریم برای در صدر قرار دادن خود استفاده کرده (یادتان است که هر بار پارسال علی دایی از این شکایت می کرد که ما را دارند مظلوم کش می کنند تا قهرمان نشویم هفته بعد یه پنالتی براشون از دست داور در می رفت و جریان بازی به نفع آنها قضاوت می شد). الان در هفته جاری هم عوام فریبی این گروه در راستای بزرگ کردن احمدی نژاد (مرد هسته ای!! قهرمان ملی!!! و ...) جریان را حتی به جشن و برپایی مراشم شکرگذاری در سراسر کشور کشانده است. صدا و سیما هم که در این ایام نقش درخشانی در بزرگ کردن دروغهای همیشگی آقایان داشته و دست تو دست آنها رو جلو حرکت می کنند. تناقضها در این میان زیاد به چشم می آید. از طرفی اگر شما راست می گفتید پس این گزارش حقیقت را گفته و دیگر جشن گرفتن ندارد و اگر هم به نوعی این گزارش می تواند معنای لاپوشانی کارهای دیگری را بدهد آنوقت دروغ گفتن به مردم چرا؟  از طرفی قسم حضرت عباس شما را باور کنیم یا م خروس رو؟ چرا هنوز پرونده تحریم ایران باز است. آمریکا بر اساس چه مستنداتی می تواند کل دنیا را متقاعد به تحریم بانک مرکزی ایران کند؟ (این یکی دیگر شوخی نیست!!! تحریم بانک مرکزی یعنی تاثیر گذاری بر بسایری از تبادلات مالی کشور وفلج شدن یکی از بازوهای اقتصادی دولت)

به هر صورت هماطور که پیش بینی می شد داستان جشن هسته ای به جای خوشی برای کشور منتهی نشده و دوباره اسنادی مبنی بر جعل مدارک در قضیه هسته ای ایران و دروغ گفتن و فریب جامعه جهانی توسط ایران از بعد از سال 2003 به شورای امنیت ارائه شده و گزارشهای داده شده توسط آژانس انزژی هسته ای را بی اعتبار کرده است. باید انتظار حرکتهای بعدی را داشت.


 
روز از نو روزی ما همون مال دیروز
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦  

۱- این لوگویی که سمت چپ نوشته ها می بینید لوگوی حمایت از فیلم زیبا و مظلوم سنتوری است. از خوانندگان وبلاگم که این فیلم را دیده اند (به هر صورتُ!!!) تقاضا می کنم کمک خودشون رو به این حساب بریزند.
۲- نقد غیرمنصفانه سنتوری در سایت تابناک واقعا نشان دهنده سطح درک بعضی از انشانها از معضلات جامعه امروز ماست و اینکه فکر می کنند تا وقتی کسی توی خیابون ادرار نمی کنه یعنی دیگه مثانه و کلیه نداره نداره!!!

۳-این استاد اسپانیایی که تو دانشگاه بارسلون به ما پذیرش داده می خواد چهارشنبه با دو نفر دیگه سه تایی با من مصاحبه کنند (نامردا چند نفر به یه نفر!!!).

۴ نوشته قبلی متاسفانه بر عکس گفته مسئولان پرشین بلاگ نشون میده که نوز با فرمت نوشته هایی که از نرم افزار وورد وارد صفحه می شوند سازگار نیست. خودتون به بزرگواری خودتون ببخشید.

۵- افشین قطبی فکر می کنه بره تیم ملی از حاشیه سازی می تونه فرار کنه. لااقل اینطور بیان کرده، اما پرونده تیم ملی توی۲ جام جهانی قبلی رو فراموش کرده و یا اصلا نخونده.

۶-کلمنته با دست پس می زنه با پا پیش می کشه!!! دل کفاشیانو به آتیش می کشه!!!

۷- امروز حتی پا تو کفش بهروزم کردم، به فیاض گیر ندادم!! امیرم که صبح حالشو تو آزمایشگاه گرفتم!!!! پس همین هفتمیش اخریشه.


 
امان از روزگار
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۳  

۱-رضا داره میره سربازی، دلم براش خیلی تنگ میشه (رضا و بهروز جزو معدود آدمایی هستند که میشه باهشون گفتگو کرد و بعد از همسرم الهام!!! صمیمی ترین دوستهایی هستند که از دانشگاه گیلان دارم) به هر صورت امیدوارم همیشه سالم و سرحال باشه (آش پشت پاشو از بهروز می گیرم!!!! مگه بدون آش پشت پا کسی رو می فرستن آش خوری؟

۲- فیاض عزیز ظاهراً مالزی سرو سامون گرفته، خدا رو شکر بر نمیگرده!!! جدا از شوخی خیلی دوست دارم این بار اینکار رو نیمه تموم نذاره و با مدارج بالای عملی و با چند مقاله چاپ شده درست حسابی از اونجا به یه جای بهتر بره. ولی در مورد هم خونه اش می ذارم وقتی عکساشونو فرستاد اظهار نظر می کنم (کی به تو گفته حالا بیا نظر بده!!!)

۳- خاله زهرمو بعد از مدتها پیدا کردم!!! انقدر خوشحال شدم!!! (علی کوچولو)

۴- صربها سفارت امریکا رو اتیش زدند (ایندفعه نمی دونم مقامات کشور عزیزمون از این حرکت خوششون اومده- یه جوری توی خبرها اعلام می کنند که ... ولش کنید زیادم مهم نیست)

۵- کار کلینیکی رو از این هفته شروع کردم، بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم از آدم انرژی می گیره ولی آدم می تونه در آخرش احساس مثبتی داشته باشه.

۶- توی یه چیز باهام همفکری کنید: شما اگر از آلمان، اسپانیا، کانادا و استرالیا پذیرش داشته باشید کدوم رو ترجیح میدید؟ (هر کس بگه ایران خودم با دستای خودم از بالای برج میلاد پرتش می کنم پایین!!!)

۷- خاتمی جزو معدود افراد رده بالای جمهوری اسلامی حساب می شد که وجهه بین المللی مثبتی دارند ولی با اشتباهی که در عکس العمل نشان دادن در برابر مساله ترور مقنیه انجام داد تا حد زیادی زیر سوال رفته و در نهایت این مساله می تونه برای کشور خطرناک باشه (توهم نیست!!! خیلیا الان میگن که ایرانیا در بهترین سطح فکریشون باز طرفدار تروریسم هستند و از آن حمایت می کنند پس باید باهاشون برخورد مستقیم کرد و انتظار اصلاح ازشون نباید داشت) حالا وقتی می گم اول فکر کن بعد حرف بزن! حرف منو قبول نمی کنی. همه شون مثل هم؟؟؟!!

۸- احمدی نژاد و طرفداراش توی این دو هفته به خاطر ادبیات هتاکی و بد دهنی علنی شون (اول دارو دسته فاطمه رجبی که اصلا به بددهنی معروفه به خاطر لپ قرمزی خوندن سید حسن خمینی!!! بعد خود آقا که به خاطر جرثومه فساد خوندن اسرائیل از طرف بان کی مون مورد خطاب قرار گرفته) دچار مشکلاتی شدن ولی کیه که بفهمه مشکل کار کجاس!! شایدم براشون مهم نیست که اونجایی که نشستن به عنوان یه ایرانی نگاه کرده می شن و نه فلانی و غیره!!!

۹- اگه یه بار دیگه اینتر بزنم میشه ده تا!!!

۱۰- اینم دهمیش!!! خداحافظ J