هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

جنبش به اصطلاح عدالت خواه دانشجویی!!!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٦  
یه کم به خودت که زحمت بدی روی این لینک کلیک کنی خبری که مربوط به امروز هست رو می تونی بخونی
http://www.baztab.com/news/67014.php
عنوان تجمع دانشجويان مقابل دفتر رئيس‌جمهور یه کم تورو به بعضی چیزها امیدوار می کنه. بالاخره دانشجوها هم به فکر افتادند که مطالباتی که از دولت در زمان انتخابات به آنها وعده داده شده بود را پیگیری کنند، اما چند خط اول را که می خوانی کم کم کل قضیه دستت می آید... با تکیه به برخی چیزها می خواهند خودشان را توجیح شده قرار دهند اما چند سوال در ذهن آدمهایی مثل من به وجود می آید....
دوستان عدالت خواه من در دانشگاهها، برای من از پیش از ورود به دانشگاه مفهوم عدالت آرمانی بود که حاضر بودم تمام وجود خودم را در جهت دست یافتن به آن بگذارم، همیشه هم به دنبال این عدالت در جاهایی بودم که فکر می کردم نیست، دادگاه، زندان، آفریقا، افقانستان، فلسطین و همیشه هم در برابر تضییع کنندگان این حق، با وجود اینکه هیچگاه دوست نداشتم به کلمه دشمنی فکر کنم، ولی این کلمه به ذهنم می رسیده آدمهایی مثل بوش، بن لادن، ملاعمر و ... اما توی دانشگاه چشمم به خیلی چیزها روشن شد، باز شدم و دیدم که عدالت فقط در آنجایی که فکر می کنم ضایع نمی شود. در جلوی چشمم در دانشگاه، در گنار گوشم در خیابانهای شهرم، در کنار تمام آدمهایی که دوستش دارم در همه جا باید دنبال این عدالت باشم.... اما امروز... دوستان دانشجویی که نام جنبش عدالت خواه دانشجویی را یدک می کشند شاید یادشان رفته باشد که در حق تمام دوستانشان چه بی عدالتی های در دانشگاه، در خیابانها، در کارگاه و کارخانه، در مدرسه و حتی خانه افراد می شود. دوست من بیا یکبار دیگر فکر کن... همین که به تصمیمی که روی سرنوشت آینده کشورت می تواند تاثیر بسیاری بگذارد و بخشی از وجهه بین المللی من و تو و تمام مردم این خاک به آن وابسته است اعتراض می کنی، چرا که این اعتراض حق همه ماست... چراکه هر جا نقصی می بینیم باید اعتراض کنیم، چرا که همین تصمیم تاثیر گذار هم نباید دچار جریان جوگیری همیشگی دولت مردان تمام ادوار ما بشود.... در کنار اینکه به همه اینها فکر می کنی ... در کنار همه اینها... به این هم کمی فکر کن:
آیا به عدالت در جایی که درس می خوانی هم فکر کرده ای؟ چند نفر از آنهایی که آنجا هستند چه در مقام استاد، چه در مقان دانشجو . چه در هر پست و جایگاه دیگر بر اساس شایستگی واقعی خود با انجا رسیده اند؟

 
یادت میره...خوب می شه!!!
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۳  

یکی بود یکی نبود... یه روز یه قلعه ای بود به اسم... به اسم... ولش کنید!! همه جا می تونه قلعه حیوانات باشه!!! اصلاً حالا هم هست!!! گاهی آدم هوس می کنه که آلزایمر داشته باشه... بهتر نیست؟ اونوقت خیلی چیزا رو راحت می شه فراموش کرد... خودش خوب می شه می افته!!! کاش اون روزنامه های قدیمی رو توی کتابخونه مدرسه هیچ وقت نمی دیدم... فیلمای 12 فروردین 58 را یادتون هست؟ توی صف خانوما هم بودن، توی صف بعضیا چادر سرشون بود، بعضیا روسری، زبونم لال دور از جون بعضیا هم ... خوب ما که هر چی تلاش کردیم اثری از حجاب ندیدیم!!! همین ها بودند که باعث بالا رفتن آمار شرکت کنندگان در انتخابات بودند نه؟؟؟ توی روزنامه ها هم که .... همین روزنامه اطلاعات خودمون رو می بینید؟ تیتر اول زده بود: در حجاب اصراری نیست!!! بالای تیتر اسم آقای طالقانی هم دیده می شد... اما کم کم همه چیز باید عوض بشه! عده ای باید بتونن یه معیاری برای جدا کردن خودشون از بقیه معرفی کنند... حالا چه چیز بهتر از لباس و شلوار و شکل و فرم مو و ریش!!! اینطوری آدما رو می شد از هم دیگه تشخیص داد-البته فراموش نکنید که هنوز همه با هم برابر بودند- اما باز هم تغییر باید ا دامه پیدا می کرد. چرا؟ چون همیشه که نباید فکر پیشرفت جامه بود که!!! گاهی هم باید یه صافی دستمون بگیریم تا بتونیم سهمیه خودی ها رو از بیخودی ها یا نخودی ها شاید هم غیرخودی ها- تشخیص داد تا خودمون بیشتر داشته باشیم تا توی ظرف اونایی که مثل م هستند بیشتر بریزیم برای بقیه هم که خدایی بالای سرشون هست دیگه... کم کم جمله روی دیوارها داشت یه چیزایی رو در ادامه می دید ... " البته بعضیا برابرترند" خوب پس نتیجه چی میشه؟ برابر ترها می تونن امکانات بیشتری داشته باشند... کارخونه ها برای اونایی که برابر ترند بهتره .... استخدام؟؟؟ خوب گزینش باید وجود داشته باشه دیگه!!! چرا؟ چون همه که شایسته نیستند... راههای اثبات شایستگی هم که قبلاً مشخص شده... از وام و امکانات دیگه هم لازمه صحبت کنم؟ نه دیگه بسه... شایسته سالاری وجود داره دیگه چی می خواهید؟ الان رعایت نمی شه؟ ای بابا!! پس فکر می کنید رئیس جمهور چطور مشاوران جوان خود را انتخاب می کنه؟ تازه از مزایای کارخانه هم می تونن استفاده کنند... سابقه کار و تجربه هم که لازم نیست!! خودشون انقدر امتحان و خطا می کنن که کار دستشون میاد... راستی شما فکر می کنید اگر اونم همچنان با همون لباسای قدیمیش می خواست بگرده می تونست در حلقه وارثان خوشبت این میراث قرار بگیره- همش بگید تغییر بده!!!- تازه توی کمتر از دوسال می شه زیر همه حرفایی زد که قبلاً گفته شده... راستشو بخواهید منم فکر می کنم به جای فکر کردن به تحریم و مشکلات دیگر جامعه فقط می شه به فکر تیپ و لباس عناصر بیگانه بود!! اینا همه عوامل بر انداز نظام ما هستن و باید حتما حالشون رو بگیریم... اینطوری حتماً می تونیم به بقا کمک کنیم... وقتی که ما مردمی انقدر فراموشکار هستیم چرا باید از گذشته عبرت بگیریم. همیشه باید در آخرین لحظات تصمیم بگیریم، در زمان اجبار و تحت فشار عمل کنیم، تا مجبور نباشیم کاری رو حتی به نفع خودمون انجام ندیم.... بابا به چی فکر می کنی؟ من که دیگه مخم کار نمی کنه تو هم زیاد خودتو اذیت نکن... خودش خوب می شه می افته!!!!