هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

نمایشگاه کتاب
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳  

نمایشگاه کتاب تمام شد. ما با رضا و بهروز غرفه نشر فرهنگ ایلیا رو می گردوندیم. برای یکی از بچه های رشت بود به اسم هادی. با یکی از بچه های دیگه به اسم داریوش هم آشنا شدم که قبلا کتابفروشی داشته. تجربه جالبی بود. نوع دیگه ارتباط با آدما، فضایی متفاوت از جاهایی که الان هستم و .... راستش از بچه گی که توی محله ما یه کتابفروشی بود، بیشتر از همه دوست داشتم دم مغازه اون وایسم. البته فقط کتاب نداشت، منم مطمئن نیستم که علاقه من به کتابفروشی به خاطر آلوچه ها و خوردنی هایی است که اونجا می فروخت یا به خاطر کتاباش.خیلی از بچه های قدیم دانشگاه رو دیدم و با آدمای جدیدی هم آشنا شدم. شاید بعضی هاشون رو بتونم بعدن دربارشون بنویسم. فعلا می خوام درباره ناصر غیاثی بنویسم. شخصیت جالبی که این آدم داشت باعث شد که برم دو تا از کتاباش رو از نشر کاروان بگیرم. تاکسی نوشت ها یکی از اون دوتا بود که از دیشب خوندمش. به عنوان کتاب سال طنز 86 هم انتخاب شده. داستانهایی از جریانهایی که همه ما با اون توی زندگی روزانه سر و کار داریم ولی ته مایه طنز و داستانی اون برای اکثر ما گم شده است. غیاثی به عنوان یک راننده تاکسی در شهر برلین تعدادی از این داستانها رو با زبانی که بعضی جاها به دیالوگ نویسی می رسد نقل کرده است. اگر فرصت کردید این کتاب را بخوانید. (این هم پیام اخلاقی در انتهای نمایشگاه کتاب).

ضمنا پایان نامه رو هم با نمره 20 تونستم دفاع کنم که ظاهرا توی دانشکده روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی سابقه نداشته. اگر هم کمتر دارم می نویسم به خاطر این هستش که دارم پروژه هایی که دستم مونده رو سعی می کنم به اتمام برسونم.


 
علت خودکشی دانشجوی دکترای شهید بهشتی مشکل مالی نبوده
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱  

در بالاترین دیدم که بسیاری دوستان به این نکته اشاره کردند علت خودکشی ش. مشکل مالی بوده.  این مطلبی هست که در کامنت دوستان گذاشتم و برای باقی دوستان اینجا دوباره می آورم:

---------- 

 دوماً دوست من آقای ش.ک. به هیچ وجه مشکل مالی نداشتند. ایشان دو سال رتبه یک در آزمون دکترای دانشگاه شهید بهشتی را حائز شدند ولی به دلیل مخالفت استاد راهنمای قبلی ایشان در دوره ارشد اجازه ورود نیافتند. در دبیرستان علامه حلی (تیزهوشان) مشغول به تدریس بودند و اگر می خواست درآمد بالایی داشته باشد مانند بسیاری دیگر از معلمان این مدرسه کار کنکوری می کرد (به گواه بسیاری از دوستان شیوه تدریس ایشان بسیار جذاب بوده). آنچه ش. را اینجا رساند بی مهری اساتید، و بی فکری مسئولان آموش عالی این مملکت بود. ضمناً ش. دانشجوی ترم دوم دکترا بوده و به طور رسمی پایان نامه ایشان از ترم بعد شروع می شده. 

-------

به عنوان  یکی از دوستان نزدیک آن مرحوم و کسی که اولین بار این خبر را در بالاترین و سایر سایتها گزارش کرد، وظیفه خودم دانستم که حقایق مرگ ایشان را آنظور که هست بیان کنم. استاد رهنمای ایشان دکتر فردنیا در دوران فوق لیسانس پس از یک سال سر دواندن ایشان بی مقدمه به آمریکا رفت و ایشان یک سال عقب افتاد. استاد جایگزین نیز باعث شد دوره ارشد برای ایشان 3.5 سال طول بکشد و زمان فراغت از تحصیل ایشان برابر شد با دو ماه پس از پایان دوره فروش سربازی. و این یعنی دو سال هدر رفتن عمر. بعد از ان 5 سال مداوم قبولی در دوره دکترا و رد شدن در گزینش. دوستان مشکل ش. مشکل مالی نبوده است.

ضمنا ایشان تهدید به خودکشی نکرده اند و دور از چشم دیگران قرص کمپلکس سیانور خورده و به علاوه روز شنبه دانشجویان در سالن سمینار دانشکده علوم با تجمع خواستار پاسخگویی مسوولین از جمله رییس دانشگاه -دکتر شعبانی- که خود استاد گروه شیمی بوده شدند ولی با پاسخهای بی توجیح اساتید دیگر و مدیر گروه و رییس دانشکده روبرو شدند. از تمام دوستان می خواهم خبر رسانی درست را در سرلوحه کار خود قرار دهند. 

اینم مطلب حسین رجایی

و اینم شهروز

شهروز

به قیافه خندونش نگاه کنید. اصلا باورتون میشه؟