هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

چرا با احمدی نژاد مخالفیم؟ (قسمت دوم ورزش)
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧  

عرصه مدیریت که نه ولی سلطه علی آبادی رفیق شفیق آقای شهردار قدیم و رئیس جمهور جدید یکی از تاریک ترین عرصه ها در طی دوران پس از انقلاب می باشد. حضور محمد علی آبادی بر صندلی ریاست سازمان تربیت بدنی و به عنوان معاون رئیس جمهور یکی دیگر از نمادهای مدیریت نه بر اساس صلاحیت که بر اساس رفاقت در دولت کنونی بود. این اتفاق بیش از پیش شایسته سالاری در نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برد و نشان داد که مدیریت نخبگان در چنین نظامی غیر ممکن و بر خلاف اصول تعریف شده آن می باشد و آنها محکوم به تبعید خود خواسته از این سرزمین خواهند بود. با حضور علی آبادی در راس سازمان ورزش کشور خیلی زود اثر خود را نشان داد: تعویض های پی در پی در فدراسیونها و گمارده شدن رفقا و فامیلهای وابستگان دولت بدون هیچ سابقه مدیریتی روشن در جایگاهها و پستهای حساس این فدراسیونها. نتیجه کاملا معین بود. افت بی سابقه در تمام عرصه های ورزشی. هرچند با آمار سازی اینبار هم سعی در عوام فریبی صورت گرفت از جمله اینکه رشد حدود 5 درصدی در تعداد مدالهای کسب شده توسط ورزشکاران ایرانی در بازیهای اسیایی قطر نسبت به دوره قبل ولی عدم در نظر گرفتن حدود 12 درصد افزایش تعداد مدالهای داده شده در این دوره نسبت به دوره قبل. در جزء نیز این فاجعه بسیار مشخص بود. در فوتبال تعلیق فوتبال کشور در اثر دخالتهای پی در پی دولتیون در فدراسیون و عدم داشتن تیم ملی و مشخص نبودن مربی تیم ملی برای حدود 8 ماه. انتصاب کاملا بی منطق آدمی مثل علی دایی به عنوان مربی تیم ملی بدون داشتن مدرک مربیگری و سابقه مشخص در این عرصه (تنها با استدلال اینکه این عامل می تواند بازیهای دوستانه برای تیم ملی را به همراه بیاورد که متاسفانه حتی یک تیم رده پایین باشگاهی مثل چارلتون هم حاضر به مسابقه با تیم ملی ما نیست!!!). شاهکار واگذاری تیمهای فوتبال تهرانی به شعار عدالت ورزی در عرصه ورزش در سال اول تیم پاس را از یک قدرت در فوتبال ایران تبدیل به یک دستگرمی برای تیمهای دیگر کرد و در سال جاری واگذاری امتیاز صباباتری به شهر قم تنها برای دلگرمی رئیس مجلس محترم، واگذاری امتیاز پیکان به شهر قزوین و نمونه های دیگر که منتظریم. افت ورزش کشتی به دلیل عدم مدیرت واحد در فدراسیون و همچنین تکواندو که وضعیت آن از رقابتهای انتخابی برای المپیک مشخص است. این افتضاح در مورد بسکتبال و والیبال هنوز خودش را نشان نداده است... با روندی که اکنون پیش می رود آیا هنوز می توان به آینده امیدوار بود؟ و یا اینکه آینده سرابی است برای خرابکاری بیشتر و از بین بردن بنیانی که در پیش از این بنا نهاده شده است. یک یادآوری و آن اینکه توسعه نوین بیشتر از فضا و امکانات سخت افزاری توسعه منابع انسانی را مورد سنجش قرار می دهد. حال آقایان ساختن سوله را به عنوان ورزشگاه به عنوان سند افتخار ورزشی بر بوق و کرنا می کنند.



 
چرا با احمدی نژاد مخالفیم؟ (قسمت اول دانشگاهها)
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳  

حتما فیاض حق دارد که از اصلاحات اقتصادی آقای رئیس جمهور حمایت کند، صادق الحسینی هم با دانش خوبی که از علم اقتصاد دارد به نظرم نظراتش خیلی حساب شده تر از آدمهایی مثل من است. اما آنچه دلیل مخالفت من با سیاست از نوع دولت نهمی اش می شود نوع برخورد با مسائل است. احمدی نژاد و تیم او با آمدنشان به صحنه متاسفانه بنیان گذار نوعی ادبیات منسوخ شده در اداره جامعه شدند که ریشه آنرا باید در پایین بودن اعتماد به نفس تاریخی جامعه مدرن ایرانی باید جستجو کرد. اما آنچه پس از آن می توان مشاهده کرد اثرات زیانبار این اقدامات در جامعه است. نمونه های اثرات این نوع تفکر در بخشهای مختلف جامعه را می توان اینگونه بر شمرد (خوشحال می شوم دوستان دیگر در کامل کردن این بحث شرکت کنند و در وبلاگهای خود نظراتشان را ارائه دهند):

1. دانشگاهها: آنچه از پیش از آمدن احمدی نژاد می شد آنرا پیش بینی کرد موج جدید انقلاب فرهنگی بود که موج اول آن با تلاش آنها و همفکرانشان در راستای حرکتهای ضد چپ اول انقلاب شکل گرفته بود. این بار بازنشسته کردن اساتید دانشگاهها، برکنار از کار نمودن آنها، تغییر در مدیریت دانشگاهها نومدهایی از این حرکت انقلابی دولت نهم به حساب آمدند. ظهور ادبیات دستوری در دانشگاهها به عنوان مکانهایی که این ادبیات کمترین بازده را دارد بیشترین نمود خود را نشان داده است. به عنوان مثال برنامه ریزی برای طرح ایندکس ملی، و قرار دادن آن به عنوان معیار ارزشیابی اساتید، دانشگاهها و دانشجویان که با شکست روبرو شد ولی همچنان عده ای دنباله رو آن هستند و معرفی معیارهای به اصطلاح کیلویی برای ارزیابی. یعنی استاد بر اساس تعداد مقاله هایی که چاپ کرده سنجیده می شود و اینکه چقدر این مقالات به طرحهای کاربردی بعدی تبدیل شده و چقدر در پژوهشهای پیگیری شده مورد توجه قرار گرفته بی ارزش تلقی شده و صرفا نوع مجله برای ارزیابی ملاک قرار گرفته است. رکود تولید عملی در زمینه علوم پایه را به صورت عینی در طول 3 سال اخیر با بالا رفتن تعداد مقاله ها ولی پایین ماندن تعداد ارجاعها و پیگیریها در کارهای بعدی در کارهای چاپ شده ایرانی می توان دید. مراکز پژوهشی به شدت به علت تغذیه شدن از بالا وابسته به دستورات بالا شده اند و با محدود کردن منابع تامین، علیرغم باز بودن دست دولت در این مورد، دچار ایست شده اند. انچه در اینجا باید اشاره کرد عدم نتیجه گیری در کوتاه مدت است. انچه اکنون در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی دیده می شود ثمره باز شدن نسبی فضا در دوره ای است که به شدت مورد توهین دولت مردان کنونی است. تولید انبوه علم به سبک چینی، و ادامه سیاست غلط فارغ التحصیل پروری دولتهای پیشین دو نکته ای هستند که بیشتر به چشم می خورند. در طول یک یا دو دهه بعد از این نسل ظلمی که در حق علم و دانش در این چندین سال شده بیشتر نمودار می شود مخصوصا وقتی دانشگاههای 50 تا 70 ساله خود را با دانشگاهها و موسسات تحقیقاتی نوپای عربی و ترک مقایسه کنیم ردپای این درجا زدن و بدتر عقب رفتن مشخص خواهد شد. سیاستهای غلط در این زمینه از سوی دیگر به خروج بیشتر نخبگان و نیروهایی که می توانند برای آینده علمی جامعه مفید واقع شوند منجر شده که طبق آمارهای غیر رسمی این میزان مهاجرت تا 70% بیشتر از دوره های قبل شده و ادبیات دستوری حاکم بر جامعه اجازه بررسی راهکاههای خروج از چنین بحرانی را نمی دهد. با قدرت می توان پیش بینی کرد که در طی دو یا سه دهه آینده فضای دانشگاهها خالی از وجود نخبگانی است که هر کدام در گوشه ای از دنیا برای خود وزنه ای به حساب می آیند. دستور از بالا این است: هر کس می خواهد بماند و هر کس نمی خواهد برود! ما به آنهایی که می روند احتیاجی نداریم!!! ولی آیا به راستی چنین است؟ ماندگان در داخل کشور یا درصد کمی که با فضای علمی باز در خارج کشور در ارتباط بوده اند آیا اگر بتوانند و دانش و تکنینکهای روز را گرفته باشند باز می توانند موثر واقع شوند؟

(در قسمت بعد به اثرات دستوری بودن در ورزش می پردازیم)


 
دولت ارزشمدار یا ارزش مدار؟
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٧  

امروز 17 تیر 1387 است و فردا 18 تیر. امیدوارم یادمان نرفته باشد که فردای نه سال پیش کجا بودیم. امیدوارم فراموش نکرده باشیم که عدالت به سبک و سیاق یکسویه نگران چگونه خود را در پوشش دین چماق خود را بر سر دانشجویان این مملکت پایین می آورد. آنچه که دولت کنونی را از دولتی که 8 سال پیش از آن بر این مرز و بوم حکمرانده بود جدا می کند برخورد ارزشی انها بر این مساله است. ادمهایی مثل حسینیان که از باز شدن فضای ارزشگذاری شده توسط اطرافیان احمدی نژاد استفاده می کند و بالای منبر رفته و عامل کشته شدن انسانهای فرهیخته ای همچون فروهر ها، مختاری  و پوینده را به اصلاح طلبان نسبت می دهد. (یک مساله را بگویم که مخالف ایجاد فضای باز برای حتی چنین حرفهایی نیستم ولی صحبتهم از ارائه تریبون برابر برای جواب شنیدن است) یادمان نرود که آتش 18 تیر را کسانی روشن کردند که وقتی دیدند دست رهروان خط سعید امامی برای قانون مطبوعات این کشور رو شده طبق روال همیشگی (همانطور که هنوز هم درباره آدمهایی مثل پالیزدار می بینیم) آستین برای خفه کردن صدا بالا می زنند و وقتی مورد اعتراض دانشجویان قرار می گیرند آنها را مورد حمله ای وحشیانه قرار می دهند و .... هنوز آن روزها یادم هست. هنوز زخمهای بچه های کوی یادم هست. هنوز یادم هست که هوا بوی گلوله می داد و گاز اشک آور و اندکی بغش فرو نبلعیده. دولت به سبک احمدی نژادی و ارزشگذاران به سبک آنها فراموش کرده اند که چه بر سر ما آمد. برای همینها است که به هیچ چیز این دولت نمی توان اعتماد کرد. اینها فراموش می کنند که برای چه آمده اند! شاید هم از اول می دانستند برای چه امده اند. غمگینم. از یادآوری 9 سال بغضهایی که نشکست، از یادآوری نه سال اشکهایی که سرازیر نشد و حرفهایی که در سینه خشکیدند.

امیدوارم هیچ وقت نشوم، نشوید و نشویم مانند آن گله داری که برای سالم ماندن سرمایه زندگی خود برای برپا ماندن و سلامت بودن ظالم دعا کنیم. به قول شریعتی که نوعی دیگر می گوید خداوندا به من قدرتی عطا کن تا نانم را و حتی نامم را در خطر دینم افکنم و نه دینم را در خطر نان و نامم.

برای حسین درخشان هم هیچ چیز نمی نویسم چون کسی را که خدا زده دیگر زدن ندارد (برای آگاهی از سطح سلامت روان ایشان به یکی از آخرین مطالبش که بعد از مصاحبه احمد باطبی با صدای آمریکا نوشته بود ارجاعتان می دهم). گیرم که آمریکا بد و تف و برانداز! حسین جان حکم اعدام کسی را که فقط یک لباس خونی بالای سرش نگه داشته را هم قاضی آمریکایی و سیستم حکومتی آمریکایی داد؟ یه کم قبل از گفتن بعضی حرفها فکر کنیم.


 
ایا احمدی نژاد فقط می تواند یارانه ها را نقدی کند؟
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠  

فیاض عزیز در وبلاگش مطلب قشنگی گذاشته که خوندن اونرو حتما بهتون توصیه می کنم. لینکی که به صادق الحسینی هم داده با توجه به درک خوبش از مسائل اقتصادی به نظرم برای فهم مطلب خیلی کمک می کند. درباره بحث نقدی شدن یارانه ها در کلیت قضیه با هر دوی اونها موافقم ولی شک من در رهکاری است که برای این مساله در نظر گرفته می شود. به حتم قبول دارم که اقتصاد نه به صورت یه علم پایه، که به عنوان یکی از علومی که بر پایه هایی از عدم ثباتی که یک علم بر پایه آنها باید تکیه کند عدم قطعیت در آن شک برانگیز می شود. اما مساله من و شک من در این میان تکیه میدان اقتصادی کنونی ایران بر دستورات فردی و عدم وجود فضای باز و رقابتی مورد نیاز برای اعمال و اجرای چنین سیاستهایی است. باید اینرا همگی یادمون باشه که سیاست نقدی کردن یارانه ها ابتکار شخصی احمدی نژاد و تیم اقتصادی ایشان نیست و این یکی از سیاستهایی است که در برنامه بلند مدت اقتصادی کشور پیش بینی شده و تنها مزیت این تیم فکر نکردن به عاقبت کاری هست که انجام می دهند و اعتقاد به همون اصل قدیمی آزمون و خطا. اما در کشوری مثل ایران، در جایی که الان بحران بیش از پیش خودش رو داره نشون میده و در جایی که پیش بینی پذیر بودن وقایع و شرایط در سطح بسیار پایینی هست، باید اصل اول را بر تثبیت شرایط قرار داد تا تغییر مورد نظر نتیجه مورد نظر را هم در پی داشته باشد و یا حداقل ضرر متصور شده در شرایط به خصوصی را پیشگیری کند.

اونچیزی که الان داریم می بینیم به هم خوردن پایایی شرایط اقتصادی و امنیتی کشور در سطح بسیار هشدار دهنده ای است. حتی کار به جایی رسیده است که اقایون دستور کندن قبر برای سربازان کشته شده دشمن در طی حمله احتمالی آنرا صادر کرده اند و قرار است 300 هزار قبر آماده شود. سال 80 در یک تریبون آزاد در دانشکده فنی دانشگاه گیلان حرفی زدم که به اون معتقد بودم و هستم و خواهم بود. سیاست دنیایی است که اخلاق را باید به عنوان ضامن لازمه خودش در کنارش داشته باشه و اصولا نگاه ماکیاولیستی به مسائل لازم هست که در اون بازنگری بشه. در اون موقع بحث گذشتن از خاتمی برای ادامه اصلاحات بود و اینکه دیگه اصلاحات به این آدم احتیاجی نداره. امروز هم در فاصله ای نه چندان دور از انتخاباتی که احمدی نژاد به سرعت در حال چیدن مهره های تحت کنترلش برای در دست داشتن نتیجه اون انتخابات هست باید یکبار دیگه یادمون باشه که هر کسی که نظرش مخالف نظر دشمن من هست دوست من به حساب نمیاد. از احمدی نژاد نباید حمایت کرد چون معتقد به یک دیکتاتوری در اداره امور است و از کروبی نباید انتظار داشت چون اثبات کرده که وقتی جوگیر می شود عنان اختیار از دست می دهد و دوست و دشمن نمی شناسد و حاضر به امتیاز دادن و امتیاز گرفتن است هرچند این امتیاز دادن و گرفتن به ضرر همه باشد و حتی خودش چون لحظه ای می بیند. از معین و عارف و امثال آنها نمی توان انتظار داشت چون نه قدرت لازم را دارند و نه وسعت دید را در زمان بحران. باید دید چه کسی در محوری که یکسوی آن مردم ایران قرار گرفته اند و در سوی دیگرش حکومت جمهوری اسلامی در کجای محور قرار می گیرد.


 
Viva Spania
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠  

به یمن قدوم مبارک همایونی! هنوز پا مون به اسپانیا باز نرسیده سیل خیر و برکت و شادی بر مردمان آن دیار سرازیر شده! (خیلی از خود مرسی متشکرم شد!! نه؟!!) این قهرمانی اسپانیا خدائیش خیلی بهم حال داد. فکرشو می کردم ولی مطمئن نبودم.

اسپانیا

گل تورس هم واقعا شاهکار بود. کار تیمی و خلاقیت فردی در کنار هم.

ولی از نقش لوئی آراگونس نباید گذشت. واقعا خوش تیپ هست!

  بعد از عابدزاده بیشتر از همه این کاپیتان-دروازه بان رو دوست دارم! هنوز جوونه و جا داره واسه قهرمانی جهان.

 


 
دور بعد ریاست جمهوری
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩  

این فیاض هم عجب حرفهایی می زند. وقتی کروبی سر انتخابات نهم با اون شعار پوپولیستی به اسم اصلاح طلبی علنا شعور مردم رو زیر سوال برده بود یادم میاد فیاض از اولین آدمایی بود که شدیدا از این حرفای شیخ! کفرش بالا اومده بود. دقیقا حرف هر دوی ما ایجاد زیربنای لازم و رفتن به سمت اقتصاد آزاد قبل از ارائه یه همچین پیشنهادهایی بود. خیلی از اقتصاد دانان و افرادی که هزاران برابر بیشتر از من در اینباره درک می کنن این نوع شعارها رو پوسیده دونسته بودند و برای اصلاح ساختار غلط اقتصادی این کشور که متاسفانه از 30 سال پیش همینطور با شعارهای دهن پر کن اقتصادی و بدون در نظر گرفتن پشتوانه منطقی برای آن ارائه می شود، راهکارهایی اساسی تر رو لازم دونسته بودند.

توی این فضای بد اقتصادی توی کشور اطرافیان آقای رئیس جمهور برای خود شیرینی هم که شده شروع به تبلیغات برای دوره بعد ایشان و بالطبع ادامه حضور خودشان در دولت کرده اند. شعار کروبی در دوره قبل این دوره شعار احمدی نژاد می شود و تبلیغات روی سفرهای استانی دور اول و دوم و شعار لزوم دور سوم و چهارم برای تحقق نتایج این سفرها و قصه ادامه  خواهد داشت. یک نمونه از این تبلیغات رو اینجا ببینید.

امید به تغییر و اصلاح چیزی است که در دوره بعد می تواند شعار اصلی برای برد باشد. شاید هم به نوعی همراهی با شعارهای دموکراتها در آمریکا برای اصلاح طلبان بتواند شانس حضور به وجود بیاورد. هرچند که من امیدوار به این تغییر نیستم چون بر روند انتخابات در ایران نظارت منتقی وجود ندارد و افراد در جناحهای مختلف قدرت برابر در اعمال نظارت ندارند. شاهد این ماجرا از رد صلاحیتها شروع می شود و با جریاناتی که در طی انتخابات مجلس هشتم شکل گرفت ادامه پیدا می کند. در نهایت دو گزینه در پیش روی یاران خاتمی (شاید هم کروبی!) می ماند: خروج از جریان حاکمیت با ادامه روند کنونی و ماندن در کنار مردم و یا چسبیدن به همین طناب پوسیده ای که در ته چاه برایشان فرستاده شده.

شعار این دوره اصلاح طلبان را خیلی پسندیدم:

همراه شو عزیز

کین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی شود