هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

بازگشت!!!
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٩  
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
از آخرین نوشته توی این صفحات فکر کنم زمان زیادی می گذرد.... روزها و ماهها و سالها همینطور می گذرند و ما از کنار هم... خدا بیامرزد عمران صلاحی را می گفت:
قطار می گذرد از کنار خانه ما
و گیسوانش را به پشت می ریزد
قطار داره از کنار خانه من هم می گذرد.... اما نتها جایی برای نوشتن... جایی برای خود بودن... جایی برای گفتن حرفهایی که هیچ کدام را هیچ جا نمی توان برایشان مامنی پیدا کرد... حالا من هم همین جا هستم.... با همان دغدغه های سه سال پیش... اما چیزی که تغییر کرده است رویکرد من به این دغدغه ها . پیگیری آنهاست.... از این پس می نویسم پس هستم... اگر ننوشتم هم هنوز هستم... اما اینجا نیستم