هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

احمد بورقانی رفت
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٤  
نمی دونم چی شد ولی با این انترنت خوب در کشور خوبمان مجبور شدم این پست را دوباره بنویسم.
احمد بورقانی جزو آدمهایی بود که کار فرهنگی را به هر کار دیگری ارجحیت می داد. به همین خاطر حرفاشو خیلی دوست داشتم. به نوعی می توانست معلم خوبی برای افرادی که دوست دارند به جامعه خدمت کنند باشه. نبودن این آدمها به معنی از دست رفتن تفکر آنها نیست ولی وظیفه حفظ اون اندیشه را برای دیگران سخت تر می کنه. مخصوصا الان که ارزشها را دارند دگرگون می کنند. بگذریم. شاملوی عزیز یکبار که پیشش بودیم این شعر را برای ما خوند:
باید استاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد
چراکه اگر به گاه آمده باشی در بان به انتظار توست
و اگر بیگاه
به در کوفتنت را پاسخی نمی آید
در برای احمد بورقانی کوتاه بود و او فروتن. سر پایین آورد، گردن خم کرد و آرام و بی صدا از در گذشت. خدایش بیامرزد.
{ادامه پست قبلی آماده بود، ولی امروز را برای یه معلم نوشتم، تا فردا که ادامه مطلب قبلی رو بگذارم....پس تا فردا... اگر نفسی باشد}