هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

این روزها
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٥  

این روزها روزهای خاصی در زندگی من است. دلبستگی من از یک سو به خاکی که ریشه در ان دارم و از سوی دیگر تلاش برای جدا شدن از این خاک. آنچه که امثال من در این خاک گم کرده اند احترام به شخصیت و وجود انسانی انهاست. چیزی که دیگر سالهاست که از سیاهه خواسته ادمهای سرزمین من خارج شده. زندگی در برابر ارزشهای متقابل، زندگی در شرایط و امکان پیشرفت برابر برای همه. اما آنچه که امروز می بینم، چیزی که امروز جدا شدن از این خاک را برایم آسانتر می کند و برگشتن به انرا سخت تر، گم شدن این ارزشهایی است که در تمام عمرم به دنبالش بوده ام. در شرایط متقابل انتظار دارم در جایی که هستم و در مکانی که می خواهم قرار بگیرم احترام متقابلی که از دیگران انتظار دارم رعایت شود و این را نه در اینجا، که در هر جای دنیا که باشم در باره اش سختگیر خواهم بود. (اینها را برای این نوشتم تا دوستانی که پرسیدند که چرا سخنرانی ات را در کنگره بین المللی خانوده ارائه نکردی جوابی داشته باشم برای توضیح بیشتر برایشان).

کتاب" ایران روح یک جهان بی روح" مجموعه گفتگوهایی است که در سالهای مختلف با فوکو انجام شده. یکی از نکات جالب در این کتاب برای من گفتگویی با همین عنوان در این کتاب است و اشتباهی که آدمی مانند فوکو هم در مورد انقلاب ایران کرده بود. فوکو ریشه همبستگی در مبارزات انقلابی مردم ایران بر ضد شاه را دین اسلام می دانست. اما اشتباهی که او و افرادی در رده او مرتکب شده بودند عدم واکاوی جایگاه مذهب در میان مردم ایران و چرایی جا گرفتن آن در مسند قدرت در ایران بود. مذهبیون در ایران از سالیان پیش دارای مکانی مشخص برای ارائه سخن بوده اند. این مکان یا همان منبر و مسجد در دوران انقلاب کارکرد مذهبی آن به صورت پاتوقهایی در امد که روشنفکران آن دوره را برای ارتباط با عامه مردم به حضور در ان تشویق می کرد و این در نهایت پایه های ارتباطی را در این مکانها قوی تر می ساخت. به شما توصیه می کنم این کتاب را بخوانید. مخصوصا همین گفتگو را.

اگر از وبلاک دورم به خاطر همین آشفتگی فضای ذهنی ام است که ریز شدن و نوشتن در باب یک مطلب خاص را از من گرفته است. دوست دارم شعر بنویسم ولی نمی آید. دوست دارم داستان بنویسم ولی شخصیتهای داستانم در ذهنم با سلولهای خاکستری مخم درگیر شده اند و خودشان را نشان نمی دهند. خاطراتم هم پراکنده اند و جمع بندی آنها وقت می برد. چیزی که یا آن نیست یا حوصله استفاده از آن.