هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

چرا با احمدی نژاد مخالفیم؟ (قسمت اول دانشگاهها)
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳  

حتما فیاض حق دارد که از اصلاحات اقتصادی آقای رئیس جمهور حمایت کند، صادق الحسینی هم با دانش خوبی که از علم اقتصاد دارد به نظرم نظراتش خیلی حساب شده تر از آدمهایی مثل من است. اما آنچه دلیل مخالفت من با سیاست از نوع دولت نهمی اش می شود نوع برخورد با مسائل است. احمدی نژاد و تیم او با آمدنشان به صحنه متاسفانه بنیان گذار نوعی ادبیات منسوخ شده در اداره جامعه شدند که ریشه آنرا باید در پایین بودن اعتماد به نفس تاریخی جامعه مدرن ایرانی باید جستجو کرد. اما آنچه پس از آن می توان مشاهده کرد اثرات زیانبار این اقدامات در جامعه است. نمونه های اثرات این نوع تفکر در بخشهای مختلف جامعه را می توان اینگونه بر شمرد (خوشحال می شوم دوستان دیگر در کامل کردن این بحث شرکت کنند و در وبلاگهای خود نظراتشان را ارائه دهند):

1. دانشگاهها: آنچه از پیش از آمدن احمدی نژاد می شد آنرا پیش بینی کرد موج جدید انقلاب فرهنگی بود که موج اول آن با تلاش آنها و همفکرانشان در راستای حرکتهای ضد چپ اول انقلاب شکل گرفته بود. این بار بازنشسته کردن اساتید دانشگاهها، برکنار از کار نمودن آنها، تغییر در مدیریت دانشگاهها نومدهایی از این حرکت انقلابی دولت نهم به حساب آمدند. ظهور ادبیات دستوری در دانشگاهها به عنوان مکانهایی که این ادبیات کمترین بازده را دارد بیشترین نمود خود را نشان داده است. به عنوان مثال برنامه ریزی برای طرح ایندکس ملی، و قرار دادن آن به عنوان معیار ارزشیابی اساتید، دانشگاهها و دانشجویان که با شکست روبرو شد ولی همچنان عده ای دنباله رو آن هستند و معرفی معیارهای به اصطلاح کیلویی برای ارزیابی. یعنی استاد بر اساس تعداد مقاله هایی که چاپ کرده سنجیده می شود و اینکه چقدر این مقالات به طرحهای کاربردی بعدی تبدیل شده و چقدر در پژوهشهای پیگیری شده مورد توجه قرار گرفته بی ارزش تلقی شده و صرفا نوع مجله برای ارزیابی ملاک قرار گرفته است. رکود تولید عملی در زمینه علوم پایه را به صورت عینی در طول 3 سال اخیر با بالا رفتن تعداد مقاله ها ولی پایین ماندن تعداد ارجاعها و پیگیریها در کارهای بعدی در کارهای چاپ شده ایرانی می توان دید. مراکز پژوهشی به شدت به علت تغذیه شدن از بالا وابسته به دستورات بالا شده اند و با محدود کردن منابع تامین، علیرغم باز بودن دست دولت در این مورد، دچار ایست شده اند. انچه در اینجا باید اشاره کرد عدم نتیجه گیری در کوتاه مدت است. انچه اکنون در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی دیده می شود ثمره باز شدن نسبی فضا در دوره ای است که به شدت مورد توهین دولت مردان کنونی است. تولید انبوه علم به سبک چینی، و ادامه سیاست غلط فارغ التحصیل پروری دولتهای پیشین دو نکته ای هستند که بیشتر به چشم می خورند. در طول یک یا دو دهه بعد از این نسل ظلمی که در حق علم و دانش در این چندین سال شده بیشتر نمودار می شود مخصوصا وقتی دانشگاههای 50 تا 70 ساله خود را با دانشگاهها و موسسات تحقیقاتی نوپای عربی و ترک مقایسه کنیم ردپای این درجا زدن و بدتر عقب رفتن مشخص خواهد شد. سیاستهای غلط در این زمینه از سوی دیگر به خروج بیشتر نخبگان و نیروهایی که می توانند برای آینده علمی جامعه مفید واقع شوند منجر شده که طبق آمارهای غیر رسمی این میزان مهاجرت تا 70% بیشتر از دوره های قبل شده و ادبیات دستوری حاکم بر جامعه اجازه بررسی راهکاههای خروج از چنین بحرانی را نمی دهد. با قدرت می توان پیش بینی کرد که در طی دو یا سه دهه آینده فضای دانشگاهها خالی از وجود نخبگانی است که هر کدام در گوشه ای از دنیا برای خود وزنه ای به حساب می آیند. دستور از بالا این است: هر کس می خواهد بماند و هر کس نمی خواهد برود! ما به آنهایی که می روند احتیاجی نداریم!!! ولی آیا به راستی چنین است؟ ماندگان در داخل کشور یا درصد کمی که با فضای علمی باز در خارج کشور در ارتباط بوده اند آیا اگر بتوانند و دانش و تکنینکهای روز را گرفته باشند باز می توانند موثر واقع شوند؟

(در قسمت بعد به اثرات دستوری بودن در ورزش می پردازیم)