هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

از گويايی تا زبان گويش(۱ زبان)
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٥  
v زبان:
شکل گيری حروف تعريف شده بر اساس مبنا های متعارف در غالب يک کلمه و غالب گيری کلمات بر اساس دستورهای معين شده در چهار چوب جملات و ايجاد شبکه ای از معنا و ارتباط و تعاريف را می توان زبان ناميد. اين زبان متعارف و شناخته شده- يا شناخته نشده!- را می توان بر اساس قواعد مخصوص به خود آن زبان تعريف، تبيين، و توجيه کرد.آن چه در اين ميان دارای اهميت می باشد، شبکه ای از ارتباط است که در زمينه اين زبان بين عناصری- که خود هم حاوی معنا در اين زبان و هم حامل اين زبان هستند- واقع می شود. خود اين ارتباط های شکل گرفته از لحاظ معنايي در جايي از اين دستگاه دچار معنايي دگرگون و حتی معنا زدايي می گردند(پانوشت: نمونه معنا زدايی را ما می توانيم در نمايشنامه های ابزورد (Absurd)ببينيم؛ - ترجيح می دهم در جای ديگری به طور مفصل به بحث در مورد آن پرداخته شود و نه در اين جا به صورت دست و پا شکسته{البته برای مطالعه بيشتر می توان به کتاب "بکت و تئاتر معنا باختگی"نوشته جيمز رايس با ترجمه حسين پاينده مراجعه کرد}).
* نکته : در اين ميان بحث سخن و ارتباط آن با زبان و شکل گيری و نحوه کاربرد آن به عنوام مساله ای جديد پا در ميان می گذارد.سخن، نوع کار برد زبان در روابط با دنيای بيرون است. آن حلقه ای که ارتباط ميان زبان، گفتگو و مکالمه را کامل می کند.
*تعاريف و نظرات ذکر شده کارکرد ذهنی نويسنده می باشد ،نقل از نظريه خاصی نشده و سعی می شود به مطلب ديگری هم ارجاع داده نشود.از اين رو منتظر نظرات و بازخورد فکری شما عزيزان هستم.