هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

اعدام نوجوانان بزهکار در ایران (قانون باید اصلاح شود یا منش رفتاری شهروندان؟)
ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٥  

هفته گذشته متاسفانه شاهد اعدام بهنود شجاعی بودیم، متاسفانه از این بابت که بهنود در هنگام ارتکاب قتل نوجوان بوده و درک درستی از قانون و نتیجه کار خود نداشته است. از لحاظ روانشناختی هم بسیاری از عکس العملها در طی دروان نوجوانی خودانگیخته و غیرقابل کنترل توسط فرد به حساب می آید و فرد نوجوان در این موارد بازخواست نمی شود. اما مساله ای در این میان باقی است.

داشتم فراخوانی در مورد پیشگیری از اعدام جوان دیگری بنام صفر انگوتی را می خواندم که در ان به شرح ماجرا اندکی اشاره شده بود. نکته ای که در طی این چند روز خیلی ذهنم را مشغول کرده بود دوباره مشغولم کرد. واقعا چرا؟ نگاهی به بنیان ارتکاب این چنین قتلهایی بیاندازیم برایمان بد نیست. در هر دو مورد قتل موارد ناموسی و در میان آمدن بحث غیرت عامل برانگیزاننده هستند. در مورد بهنود ادعای اینکه احسان (مقتول) به مادر مرحومه او ناسزا گفته است و باعث برانگیختن او شده است و در مورد صفر عشق سالهای نوجوانی و دوست دختری که در آرزوی ازدواج با او بوده و شخص دیگری را در حال خواستگاری او دیده است. بیاییم با خودمان روراست باشیم. کدامیک از ما یا دیگرانی که اکنون داعیه بیگناهی این دو نفر را بر سر دار کرده اند نشده است که با چنین مواردی برخورد داشته باشند؟ در جامعه ای که به شدت از لحاظ اخلاقی قبول داریم که بیمار است و رو به سقوط پیش می رود چه کسی می تواند ادعا کند که فحش ناموسی نشنیده است و یا اینکه دوست دخترش را با کسی دیگر ندیده است؟ کدامیک از شماهایی که این چنین مطلب می نویسید دست به چاقو و چماق در این لحظات برده اید؟ اگر نبرده اید می ترسیدید و یا سد دیگری جلوی شما را گرفته بود؟

راستش در چند مصاحبه ای که از بهنود پیدا کردم دیدم که بیان کرده بود که قصد کشتن احسان را نداشته و یا اینکه باورش نمی شده که واقعا ممکن است احسان با ضربه چاقوی او بمیرد. در حقیقت کسی که چاقو به دست می گیرد حتما میداند که چاقو وسیله ای برای مضروب کردن است که در موارد متعددی منجر به مرگ می شود. انچیزی که بهنود نمی دانسته این بوده که مجازات کشتن کشته شدن است. این فکری است که خیلی از ما در آن مشترک هستیم، یعنی مرگ هست ولی برای همسایه، سراغ ما که نمی آید. و به همین دلیل بهنود فکر نمی کرد که اگر کسی کشته شود چه سرنوشتی در انتظار اوست.

همیشه در بحث اصلاح اجتماعی به نقش اصلاح منش در بطن جامعه بیشتر از قانون معتقد بوده ام، اما در مواجهه با این موارد می بینم که دچار اشتباه بوده ام، اصلاح منش گاهی نیازمند مقدماتی است، و حرکت یکسویه از این بابت محکوم به شکست خواهد بود. شاید نیازمند این باشیم که برای نسلهای جامعه معنای قانون را دوباره تعریف کنیم و در عین حال نیازمند این باشیم که برای قانون جامعه مان نیز تفاوت نسلهایمان را بازتعریف کنیم.