هودار( نگه دارنده خوبی)!

چراغی اینجا روشن خواهم کرد، چراغی به کیفر تنهاییم.

مستر ساعتی
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠  

آقای ساعتی یکی از قدیمی ترین معلمهای علامه حلی هست. به جرات می تونم بگم که یکی از محبوبترینها هم هست، با کلی شعر و اصطلاحات مخصوص خودش. توی کتاب زبان یه شخصیت معروف داشت برای خودش به اسم علی علوی و خیلی چیزها رو برای ما با اون توضیح میداد. بازی کردنش با اسامی هم خیلی برای ما جالب بود. ابراهیم، آبراهام... مایکل، میشائیل، میخوائیل، میکائیل و ....

عکسی که بهمن ازآقای ساعتی تو وبلاگش گذاشته

سه روز مونده بود به اومدنم رفتم بیمارستان اراد، اونجا بستری بود، بچه ها خیلی اومده بودن، یکی دو تا از بچه ها با بچه هاشون اومده بودن تا اقای ساعتی رو به بچه هاشون معرفی کنند. مثل همیشه بود، اما یه بغضی داشت، آخرش که همه رفته بودند، بهش گفتم ما منتظرتون می مونیم مرخص بشید بیایید سرکلاس دوباره اذیتتون کنیم بازهم شما جز خنده چیزی تحویل ما ندید، بغضش باز شد که امسال می تونه کلاساش رو خودش بیاد یا نه. این مرد نازنین اونجا هم فکر شاگرداش بود. دلم خیلی گرفته، یاد اون روز که می افتم... راستشم اون چیزی که ما از پرونده اش اون موقع فهمیدیم اند استیج بودن بیماریش بود و پزشکش هم حرفی اضافه بر این نداشت. این عکس رو هم بچه تو فیس بوک گذاشته بودند

آقای ساعتی

شنیدم که توی بیمارستان پارسیان توی کما هست... نمی دونم، گاهی میشه به معجزه امیدوار بود، ولی گاهی هم فکر می کنم شفا گرفتن زجر نکشیدن هم هست، امیدوارم در هر حالی که هست آرامش داشته باشه، درد نکشه... اگر اهل دعا هستید براش دعا کنید